ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
203
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
غورسانچتى داد . هنگامى كه سلطان به ناحيهء رى مىگريخت پسرش غورسانچتى به ديدارش آمد ، سپس از رى به كرمان رفت و مدت نه ماه آن شهر را در تصرف گرفت . آنگاه به او خبر رسيد كه جمال الدين [ 1 ] محمد پسر آيبه فرزينى [ 2 ] كه در همدان بود آهنگ تصرف عراق دارد و جمعى از امرا نزد او گرد آمدهاند و مسعود بن صاعد قاضى اصفهان نيز به او گرايش يافته است . ركن الدين با شنيدن اين خبر شتابان به اصفهان رفت و بر آن شهر غلبه يافت و قاضى مسعود بن صاعد نزد اتابك سعد بن زنگى فرمانرواى فارس گريخت . اتابك نيز او را پناه داد . ركن الدين لشكرى به قتال مردم همدان فرستاد . اينان جنگ ناكرده بازگشتند . سپس به رى رفت ديد جماعتى از اسماعيليه آهنگ نشر دعوت خويش دارند . در اين احوال لشكريان مغول به سوى او آمدند و او را در قلعهء استوناوند [ 3 ] محاصره كردند و كشتند . پسر آيبه صاحب همدان امان خواست مغولان امانش دادند و به همدان در آمدند و علاء الدوله شريف الحسينى را به جاى او بر شهر امارت دادند . خبر از غياث الدين پير شاه پسر سلطان محمد خوارزمشاه و رفتن او به كرمان گفتيم كه سلطان محمد خوارزمشاه ، پسر خود غياث الدين پير شاه را امارت كرمان و كيش داد ولى او در ايام پدر به آنجا نرفت و چون حادثهء قلعهء فرزين [ 4 ] رخ داد ، او به قلعهء قارون [ 5 ] افتاد و نزد صاحب آن مقام كرد . سپس به اصفهان باز گرديد و مغولان كه به آذربايجان مىرفتند او را محاصره كردند و او نيك پايدارى نمود و تا سال 620 در آنجا درنگ كرد . چون برادرش ركن الدين غورسانچتى از كرمان به اصفهان آمد او را تحريض كرد كه به كرمان رود . غياث الدين به كرمان رفت و آن ناحيه در ضبط آورد . چون ركن الدين كشته شد - چنان كه گفتيم - غياث الدين به عراق آمد . چون ركن الدين امارت عراق يافت پدرش امير يغان طايسى [ 6 ] را اتابك او معين كرد . اتابك يغان طايسى بر ركن الدين تحكم آغاز كرد و او به پدر شكايت برد پدر او را اجازت داد كه او را در قلعهء سرجهان حبس كند . چون ركن الدين كشته شد . اسد الدين جوينى [ 7 ] والى قلعه او را برهانيد . مردم و بسيارى از امرا بر او گرد آمدند . در اين احوال اودك [ 8 ] خان بر اصفهان مستولى شده بود غياث الدين تا او را به خود گرايش دهد خواهر خود را به زنى به او داد ولى زفاف را به تعويق انداخت تا وحشتى كه ميان او و يغان طايسى پديد آمده بود از ميان برداشته شود .
--> [ ( 1 ) ] متن : جلال الدين . [ ( 2 ) ] متن : ابه قزوينى . [ ( 3 ) ] متن : راوند . [ ( 4 ) ] متن : قزوين . [ ( 5 ) ] متن : ماروت . [ ( 6 ) ] متن : بقاطابستى . [ ( 7 ) ] متن : حولى . [ ( 8 ) ] متن : ازبك خان .